direction: rtl
| امروز که باران ببارد 18 ساله می شوم... |
|
Tuesday, November 03, 2009
٭ فیلمهای دانشگاه شریف رو که دیدم یه خورده ناراحت شدم.
به نظرم شعارهایی که در مقابل عکس العمل دنشجویانن بسیجی داده شد خیلی خیلی بر خلاف چیزی بود که ما (حداقل به نظر من) داریم براش تلاش می کنیم. انگار که "آزادی اندیشه" مستقل از مفهومش صرفا به عنوان یه قافیه استفاده شده بود برای فحش دادن به هم دیگه و آخر سر مفهوم شعار چیزی شده بود کاملا متناقض با مصرع اولش. ***** چند وقت پیش پست مربوط به ماجرای مراسم دعای کمیل رو که توی وبلاگ فاطمه شمس خوندم از لحن حرف زدنش در مورد پارتی هم ناراحت شدم هم به عنوان بخشی از اون جامعه ای که مورد حمله پلیس به مهمونیش قرار گرفته بوده بهم بر خورد. ولی با خودم فکر کردم شرایطش الان سخته و وقت این حرفها نیست. چند روز بعد که فهمیدم خیلی ها این ناراحتیشون رو بهش ابراز کردن و فاطمه هم پاسخ داده و عذرخواهی کرده و گفته که منظورش این نبوده به این نتیجه رسیدم که آره. اتفاقا وقتش دقیقا الانه. که ما سکولار ها و مذهبی ها وارد یه دیالوگی بشیم که توش معلوم بشه چه حرفهایی به نظر کیا برخورنده و ناراحت کننده اس. اینکه ما حالا که فرصتش رو داریم به یه شناختی از حساسیت های همدیگه برسیم و فضای گفتمان سیاسی اجتماعیمون رو به سمت یه احترامی متقابل ببریم. اینجوری هم سکولار ها هم مذهبی ها متوجه می شن که دیگه نباید صرفا بر اساس ارزشهای درونگروهیشون به اوضاع نگاه کنن. درباره پارتی رفتن، نوع لباس پوشیدن، نوع غذا خوردن و هزار و یک چیز دیگه که تا به حال بین سکولار ها مذهبی ها در یک گفتگوی عمومی مطرح نشده باید با احترام حرف زد. جلوی عصبانیتهایی رو هم که باعث شعارهایی مثل اون شعار دانشگاه شریف شد باید بگیریم. **** خلاصه که به نظرم این جنبش احتیاج به یه سیستم بازخورد درونی داره که مواظب باشیم اشتباه های قدیمی رو تکرار نکنیم. نوشته شده در ساعت 6:38 AM توسط مریم
|