یه خبرنگار یه لنگه کفش پرت می کنه تو سر جرج بوش و در خاور میانه همه جشن می گیریم و احساس افتخار می کنیم. خداییش همه مشکل همین نیست؟ که همیشه به عکس العمل های عصبی که هیچ سود دراز مدتی تداره قانعیم و ازشون احساس شجاعت و غرور می کنیم؟ همینطوری خوشمون میاد یکی بوش رو ضایع کنه. و اصلا یک لحظه نمی شینیم فکر کنیم که خب چه فایده داره؟ همون خبرنگار اگه یه کم فکر می کرد یه سوال درست حسابی از بوش می کرد چیزی می شد؟ بر فرض که این عمل تو همه شبکه های خبری دنیا پخش شد؟ معنیش چیه؟ فایده اش چیه؟ غیر از اینکه تصویر ما بیشتر و بیشتر به عنوان یه قومی که نیاز به یه قیم دارن تحکیم میشه؟ غیر از اینه که حتی بعضی چپ های امریکایی هم اونقدر عصبانی می شن که از بوش دفاع می کنن و می گن این یعنی ما واقعا آزادی بیان بردیم به عراق؟
نمی دونم می رسه روزی که ما هم یاد بگیریم عصبانی شدن و کفش پرت کردن و باغ سفارت انگلیس رو گرفتن وقتی از موضع ضعف و صرفا از عصبانیت باشه نتیجه اش می شه ضرر خودمون و اونایی که ما می خواییم لجشون بگیره (چون واقعا فکر نمی کنم چیز بیشتری بشه خواست از این کارا) ککشون هم که نمی گزه هیچ، بهانه های جدید برا کثافت کاریاشون پیدا می کنن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر