یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۷

شب سال نو توی سرمای -17 درجه توی خیابانها منهتن تندتند راه می رفتیم که برسیم خانه. توی زیرگذر پارک مرکزی شروع کردم به آواز خواندن.
"آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما
می چکد از چنگ تو
ای به شرار ستم
شعله به عالم زده
نظم زمین و زمان
یک سره بر هم زده
...."
به طرز احمقانه و بچگانه ای آی چسبید!!!!

۵ نظر:

فرزانه گفت...

خنده ام مي گيره از اينكه ذهن كودكانه مان را با چه چيزهاي پر كرديم و سر صف مي خوانديم

حسین گفت...

به این میگن نمک خوردن و . . .

ندا گفت...

چه باحال!!!

razavi گفت...

چقدر این شعر داغ توی سرمای -17 ممهتن می چسبد نثار کسانی که برای رسیدن به خواسته های پلیدشان از هیچ جنایتی کوتاهی نمی کنند.

دست مریزاد

ياسمن گفت...

براي همه خاطره است